دقیقه – دقیق اسلامی کشورها وزارت امور خارجه

دقیقه – دقیق: اسلامی کشورها وزارت امور خارجه اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار حوادث آقای قاضی! از اذیتهای هووی 97ساله‌ام خسته‌ام ، زندگی جالب زنی که می‌خواهد از شوهرش طلاق بگیرد

او در همان حال که پشت اتاق دادگاه به دیوار تکیه داده بود، نگاهش از پنجره به کوه های شمال شهر افتاد. بعد هم جهت لحظه ای چشمانش را روی هم گذاشت و برگشت به 15 سال

زندگی جالب زنی که می خواهد از شوهرش طلاق بگیرد/ آقای قاضی! از اذیتهای هووی 97ساله ام خسته ام

عبارات مهم : زندگی

روزنامه کشور عزیزمان ایران زندگی عجیب یک مرد دو زنه را گزارش کرده است.

در این گزارش آمده است:

آقای قاضی! از اذیتهای هووی 97ساله‌ام خسته‌ام ، زندگی جالب زنی که می‌خواهد از شوهرش طلاق بگیرد

در یکی از روزهای سرد آذر زنی به نام «فریده» راهی دادگاه خانواده شده است بود.

او در همان حال که پشت اتاق دادگاه به دیوار تکیه داده بود، نگاهش از پنجره به کوه های شمال شهر افتاد. بعد هم جهت لحظه ای چشمانش را روی هم گذاشت و برگشت به 15 سال پیش… «عماد» را نخستین بار در دامنه همین کوه ها دیده بود، آن هم در یک روز پاییزی. چند هفته ای می شد که جهت فراموش کردن غم فوت همسر پزشکش به دل محیط زیست می زد. ولی در یکی از همان پیاده روی ها پایش لغزید و در هوا آب کوچکی افتاد. نخستین کسی که بر بالای سرش رسید، مردی بود بلند قامت، با موهای جوگندمی و لباس کوهنوردی. مرد غریبه باند استریل را به دست فریده داد و بعد از آن آب نباتی تعارفش کرد و گفت: «معلوم است که تازه کار هستید. بهتر است تنها به کوه نیایید.» و…

او در همان حال که پشت اتاق دادگاه به دیوار تکیه داده بود، نگاهش از پنجره به کوه های شمال شهر افتاد. بعد هم جهت لحظه ای چشمانش را روی هم گذاشت و برگشت به 15 سال

فریده تصمیم گرفته بود به پایین کوه برگردد و مرد می خواست بالاتر برود. ولی قبل از خداحافظی مرد میانسال به او پیشنهاد کرد هفته های آینده با گروه کوهنوردی آنها همراه شود تا با امنیت بیشتری ورزش و تفریح کند. سپس روی تکه کاغذی نام خودش و شماره تلفنش را زیر شماره نوشت. عماد…تلفن همراه….

پس از این آشنایی آنها چند ماهی همدیگر را در کوه دیدند. این دیدارها بتدریج به دورهمی های دوستانه کشیده شد و گاهی راجع به زندگی شخصی ارزش با هم حرف می زدند. تا اینکه یک روز مرد عنوان ازدواج را پیش کشید. فریده گفته بود که دو فرزند تحصیلکرده اش رفته اند دنبال زندگی ارزش و عماد هم گفته بود بعد از طلاق همسرش در سال های گذشته حالا با مادرش زندگی می کند.

اما فریده نمی خواست دوباره ازدواج کند؛ از یک طرف نزدیک بازنشستگی اش بود و از طرف دیگر نمی پسندید که با داشتن عروس و داماد تن به چنین خواسته ای بدهد. جهت همین خواهش کرد رابطه ارزش به همان دیدار در جمع محدود باشد. ولی عماد اصرار کرد عقد موقت کنند. چون به این شکل نه فرزند های فریده از چیزی خبردار خواهند شد و نه مادر خودش تنها خواهد ماند. درست 6 ماه از ماجرای آشنایی آنها در کوه می گذشت که فریده با 45 سال سن همسر مردی 50 ساله شد. عماد روزها را در منزل فریده و شب ها را در منزل خودش می گذراند. فریده جهت دومین بار در زندگی اش به مردی وابسته شده است بود که در تصور او آدم قابل اعتمادی نشان می داد. غافل از این که آرامش، خبر از طوفانی در آینده می داد…

آقای قاضی! از اذیتهای هووی 97ساله‌ام خسته‌ام ، زندگی جالب زنی که می‌خواهد از شوهرش طلاق بگیرد

پنج سال بعد فریده نامه ای را در کیف عماد پیدا کرد که راجع به پذیرش اقامت او در امریکا بود. دعوتنامه از سوی پسری مقیم کالیفرنیا بود که نام فامیلی عماد را یدک می کشید و جلوی اسم مادرش نام مادر عماد نوشته شده است بود. بدهید ترتیب پرده ها فرو افتادند و واقعیت زندگی عماد بر او آشکار شد.

فریده فهمید که آن زن مادر عماد نیست و در حقیقت همسر اوست. زنی که 16 سال بزرگتر از او هست. هنگامی که که فریده با گله مندی ماجرا را به عماد گفت او معذرت خواهی کرد و علت دروغ گفتن خود را علاقه و علاقه زیاد به فریده عنوان کرد. آن روز عماد اعتراف کرد که هیچ رابطه و علاقه ای بین او و همسرش نیست.

او در همان حال که پشت اتاق دادگاه به دیوار تکیه داده بود، نگاهش از پنجره به کوه های شمال شهر افتاد. بعد هم جهت لحظه ای چشمانش را روی هم گذاشت و برگشت به 15 سال

عماد گفت: «بعد از طلاق همسر اولم در 40 سالگی، تنها مانده بودم تا اینکه با این زن پولدار آشنا شدم که 16 سال از من بزرگتر بود، ولی برایم اهمیتی نداشت و سال ها بخوبی با هم زندگی کردیم. من نمی توانستم فرزند دار شوم و او هم دیگر یائسه شده است بود. بنابراین کودکی را به فرزندخواندگی گرفتیم و بزرگش کردیم. همسرم تابعیت امریکا دارد و پسرخوانده مان هم توانست اجازه اقامت بگیرد و حالا هم فقط به خاطر دریافت گرین کارت، همسر سالخورده ام را تحمل می کنم.»

عماد جهت نشان دادن حسن نیتش تمام موجودی حساب بانکی اش را به حساب فریده واریزکرد و اجازه گرفت جهت ادامه کارهای اقامت به کالیفرنیا برود. با آنکه عماد نیمی از سال در کشور عزیزمان ایران نبود، ولی فریده او را بخشیده و امیدوار بود آینده را با هم بگذرانند. ولی چند سال بعد عماد حق شهروندی گرفت و دیگر کمتر به سراغ او می آمد.

آقای قاضی! از اذیتهای هووی 97ساله‌ام خسته‌ام ، زندگی جالب زنی که می‌خواهد از شوهرش طلاق بگیرد

عماد به بهانه های متفاوت به امریکا می رفت و گاهی تا یک سال خبری از او نبود. تا اینکه فریده طاقتش را از دست داد و به منزل هوویش رفت و عنوان ازدواجش را به زنی گفت که می توانست جای مادرش باشد. زن 90 ساله با شنیدن این ماجرا، رنگ از رخساره اش پرید و از حال رفت. فریده هم از وحشت پا به فرار گذاشت و در تماس با عماد از او خواست تا بین آنها یکی را گزینش کند. با این حال عماد قول داد به محض برگشتن به کشور عزیزمان ایران فریده را به عقد دائمی خود دربیاورد. یک سال بعد آنــــــــها با مهریه 114 سکه ای عقد کردند. ولی سایه هووی سالخورده و تهدیدهای او دست از سر زندگی فریده و عماد برنمی داشت.

فریده پشت در اتاق شعبه 264 دادگاه خانواده مجتمع قضایی ونک ایستاده بود که در باز شد و جلسه پیگیری به پرونده زن و شوهری جوان به آخر رسید. فریده بسرعت وارد دادگاه شد و برابر قاضی «غلامحسن گل آور» ایستاد. بعدهم گفت:«آقای قاضی؛ همسرم با آنکه مرا دوست دارد، ولی با فشارهای هووی 97 ساله ام درخواست طلاق مرا به این شعبه داده. فردا جلسه پیگیری ماست و من از شما می خواهم که بر او سخت بگیرید تا از خواسته اش پشیمان شود.»

قاضی لبخندی زد و گفت:«اول اینکه حق طلاق با مرد هست. ولی شما هم حقوقی مثل مهریه و اجرت المثل و نفقه و تقسیم دارایی دارید که می توانید آنها را مطالبه کنید. با این حال براحتی نمی توان از حق طلاق استفاده کرد. حالا مهریه تان چقدر است؟ شاید ناتوانی در پرداخت آن از طلاق منصرفش کند.»

فریده جواب داد:«مهریه ام 114 سکه هست. راستش یکی از سفرهایش به امریکا آنقدر طولانی شد که جهت بازگشتش تهدیدش کردم مهریه ام را مطالبه می کنم. او هم گفت از حسابم بردار. من هم به اندازه مهریه ام برداشتم و در حال حاضر فقط 3 سال است که عقد دائمی کرده ایم و فکر نمی کنم رقم اجرت المثل و نفقه ام زیاد شود.» قاضی گفت:«معلوم است که با قانون آشنایی دارید.»

زن جواب داد:«بله. بعد از بازنشستگی به تحصیلاتم ادامه دادم و حالا استاد دانشگاه هستم. ولی خوب می دانم که همسرم از وحشت این زن 97 ساله می خواهد مرا طلاق بدهد. او می ترسد اجازه اقامتش را از دست بدهد و من هم ممنوع الخروجش کرده ام تا نتواند به سفر خارج برود.حتی هنگامی که به منزل من آمد به روی خودش نیاورد که قرار است از هم جدا شویم. چراکه او عاشق من است.»

قاضی از این بانو خواست دادگاه را ترک کند و فردا به همراه شوهرش در جلسه حاضر شود.

واژه های کلیدی: زندگی | فرزند | امریکا | دادگاه | درخواست طلاق | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs